خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
461
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
فصل پنجم : راه اكتساب حد تركيب است هرگاه معلوم باشد كه محدود در تحت كداميك از اجناس عاليه قرار دارد و نيز محمولات ذاتى مقوم آنكه در تحت آن جنس قرار دارند ، چيست ، تمامى آن محمولات را جمع مىكنيم - خواه آن محمولات عامتر از محدود بوده و خواه مساوى با آن باشند و نيز خواه اولى بوده يا غير اولى باشند . آگاهى از محمولات ذاتى ، محال نيست ، زيرا تصور ذاتيات ، بالقوه در تصور ماهيت مندرج است . آنگاه بررسى مىكنيم تا ببينيم اگر بعضى از آن محمولات در ضمن بعضى ديگر قرار مىگيرند ، تكرارىها را حذف كنيم . و اگر مجموع ذاتيات اعم بتوانند در تحت اسمى مشخص قرار گيرند ، آن اسم را به جاى آن ذاتيات مىنهيم و آن ، جنس قريب شىء محدود خواهد بود . اما اگر نتوانيم تمام ذاتيات اعم را در تحت اسمى بنهيم ، و فقط بعضى از آنها را بتوانيم قرار دهيم ، آن اسم را به جاى آن ذاتيات قرار داده و اين جنس عالى خواهد بود . همچنين اگر به جاى ذاتيات مساوى اسم مشخصى بگذاريم ، آن اسم به عنوان فصل خواهد بود . اما اگر اسم مشخصى وجود نداشته باشد و آنها در معنى مختلف باشند و هريك براى نشان دادن تحقق و تحصّل يك نوع كافى باشند ، تمام آنها را قرار داده و هريك ، فصل خواهند بود . اكنون حدى كه حاصل شده ، حتما با محدود مساوى خواهد بود و اين تساوى در دو جنبه است : هم در معنى - كه نشانگر تصور كمال ماهيت محدود است - و هم در انعكاس - كه مفيد تميز ذاتى است - و اين حدّ تام خواهد بود . مثلا مىخواهيم حد انسان را معلوم كنيم . مىبينيم انسان در تحت مقولهء جوهر است . و اوصاف ذاتى آن عبارتاند از : قابل ابعاد سهگانه ، داراى نفس غاذيه و ناميه و مولده ، حساس ، متحرك به اراده ، مدرك مميز و ناطق . اكنون مىبينيم كه مدرك در ضمن حساس وجود دارد ، و نيز مميز در ضمن ناطق است . بنابراين مدرك و مميّز را حذف مىكنيم . به جاى اوصاف عام مىتوانيم اسم « حيوان » را بگذاريم . سپس حيوان جنس خواهد بود و ناطق ، فصل و مجموع ايندو حد است . و اگر بخواهيم حد جنس محدود را معلوم كنيم ، از ميان آن اوصاف ، اوصاف اولى را